صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

آرامش زیبای دو دریاست نگاهش

۲۰ دی ۱۳۹۶ بدون نظر

آرامش زیبای دو دریاست نگاهش

این دختر آرام و صبوری که رسیده

از شوق ، علی سفره به اندازه ی یک شهر

انداخت ، به شکرانه ی نوری که رسیده

.

کاشانه ی اهل دل و میخانه ی هستی

دنیا و سماوات و عوالم همه روشن

عطر خوش او پر شده در شهر مدینه

به به چه گلی ! چشم و دلت فاطمه ! روشن

.

لبخند نشسته به لب حضرت ساقی

مرضیه دلش وا شده از دیدن دختر

تا آمده لبریز شده چشمه ی تسنیم

کامل شده با آیه ی او سوره ی کوثر

.

بی تاب شدی ، دختر مهتاب رخ عشق !

بارانی اشک است چرا صورت ماهت ؟

گریانی و پیش کسی آرام نداری

دنبال کدام آیت حق است نگاهت ؟

.

باران بهاری شده‌ ای دختر حیدر !

زهرا چه کند گریه ی تو بند بیاید

باید که بگویند کنار تو حسینت

تا شاد شوی ، با گل و لبخند بیاید

.

همسایه ندیده‌ به خدا سایه‌ ای از تو

تمثیل حیایی تو و تندیس وقاری

پیداست ولی دختر سردار حنینی

از شور کلام و دل شیری که تو داری

.

شعر شب میلاد تو هم پر شده از اشک

بانو! چه کنم روی دلم سوی فرات است

جز اشک چه گویم که همه هستی عالم

عشق تو ، حسین تو ، قتیل العبرات است

.

اینقدر نریز اشک ، صبوری کن و بگذار

هر قطره‌ ی این اشک برای تو بماند

وقتی شب باریدن اشک است که مادر

در گوش تو لالایی پرواز بخواند

.

یک روز بیاید که پدر را تو ببینی

با چشم پر از اشک در آن غسل شبانه

با چادر خاکی برود مادر و فردا

با چادر کوچک بشوی خانم خانه

.

یک روز بیاید که حسن را تو ببینی

با اشک بشوید تن پاک پدرش را

فردا خود او بی رمق و رنگ پریده

در تشت بریزد قطعات جگرش را

.

روزی برسد ، … کاش که می‌ شد نرسد … نه

آن لحظه ی سنگین خداحافظی از یار

ای کاش که هرگز به سراغ تو نیاید

تا پیرهن کهنه‌ بخواهد ز تو دلدار

.

آن لحظه نیاید که تو باشی و بیفتد

آن سایه ی سر ، بی سر و بی سایه به صحرا

ناموس خدا باشی و بر ناقه ی عریان

بنشینی و یک شهر بیاید به تماشا

.

.

.

قاسم صرافان

.

مطالب پیشنهادی

محبوب‌ترین ها