صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

^ ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

۳۰ آذر ۱۳۹۶ بدون نظر

ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

من از همه پروانه ها شیداترینم

.

سنگ ملامت خورده ی عشق تو هستم

یعنی میان عاشقان رسواترینم

.

تو آیه های مصحف پیغمبرانی

بهر تلاوت کردنت شیواترینم

.

ای کیسه بر دوش سحرهای محله

مرد کریم سامرا ؛ آقاترینم

.

ما ریزه خوار دولت عشق تو هستیم

ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

.

اندازه ی ما چشم تو دیوانه دارد

مجنون میان خانه ی ما خانه دارد

.

تو آشنای کوچه های آسمانی

بالاتر از فهم اهالی جهانی

.

فهمیدن شأن و مقام تو محال است

تو سرّ الاسرار نهان اندر نهانی

.

رد قدم های همیشه جاری ات را

تا مرزهای بی نهایت می رسانی

.

وقتی که می آیی کنار جانمازت

دنبال خود خیلی ملک را می کشانی

.

تو ابتدا و انتها اصلاً نداری

مثل خدائی و همیشه جاودانی

.

ای روشنی مطلق شب های تارم

پروردگار بی مثال هر چه دارم

.

من از مساکین قدیم سامرایم

از آن سوی دنیا چه آوردی برایم

.

این روزها که مرقدت گنبد ندارد

من یا کریم خاکی صحن شمایم

.

آقایی تو فرصت مسکینی ام داد

پس خوش به حال دست هایم که گدایم

.

دلداده ام بر آن نگاهت تا ببینم

این چشم هایت می کشاند تا کجایم

.

خیراتیِ دور سر سجاده ی توست

خاکستر بال و پر پروانه هایم

.

صبح ازل ما را گدایت آفریدند

مثل دخیل سامرایت آفریدند

.

ای بی نظیری که پر از آیات رازی

مثل خداوندی و از ما بی نیازی

.

هر صبح از بام بلند آسمان ها

با چشم های روشنت خورشید سازی

.

صد دل اسیر گردش نیمه نگاهت

باید به این چشمان شهلایت بنازی

.

جبریل را دیدیم با خیل ملائک

در آن بهشت صحنتان می کرد بازی

.

تو از همین قطعه زمین سامرا هم

فرمانروای سرزمین های حجازی

.

مرد بهشتی زمین ای بی مثالم

ای آب جاری کویر خشکسالم

.

نذر تو کردم این پر خاکستری را

این دست های خالی پشت دری را

.

دیشب دعا کردیم تا این که خداوند

هرگز نگیرد از تو ذره پروری را

.

شرح کمالات تو را یک روز خواندیم

دیدیم در تو سیره ی پیغمبری را

.

صد بار دنیا امتحان کرد و ندادیم

یک ذره از مهر امام عسگری را

.

ما خاکسار صبح و شام اهل بیتیم

فردای محشر هم غلام اهل بیتیم

.

امشب اگر دست شما بالا بیاید

امید آن داریم که آقا بیاید

.

دستی ببر بالا که در این فصل سرما

در خانه های ما کمی گرما بیاید

.

دستی ببر بالا که در این خشکسالی

آقای ما با هیبت سقا بیاید

.

دستی ببر بالا که در یک جمعه ی سبز

آن انتقام ظهر عاشورا بیاید

.

این روزها با ذوالفقار مرد کوفه

بهر تقاص چادر زهرا بیاید

.

امشب دلم سمت افق های ظهور است

چشم انتظار ظهر فردای ظهور است

.

.

.

علی اکبر لطیفیان

.

مطالب پیشنهادی

محبوب‌ترین ها