صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

باید به قد عرش خدا قابلم کنند

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ بدون نظر

محسن عرب خالقی 

.

باید به قد عرش خدا قابلم کنند

شاید به خاک پای شما نازلم کنند

.

دل می کنم از آن که دل از تو بریده است

دل می دهم به دست تو تا بی دلم کنند

.

امشب کمیت شعرم اگر لنگ می زند

فردا به لطف چشم شما دعبلم کنند

.

ایمان راستین هزاران رسول را

آمیخته اگر که در آب و گلم کنند –

.

– شاید خدا بخواهد و با گوشه چشم تان

بر رتبه ی غلامی تان نائلم کنند

.

وقتی سرشت آب و گلم را ازل خدا

بر آن نوشت رعیت سلطان ارتضا

.

در هشتمین دمی که خدا بر زمین دمید

بوی بهشت هفتم او ناگهان وزید

.

از شش جهت نسیم خبر داد و بعد از آن

از پنجره صدای اذان خدا رسید

.

چار عنصر از ولادت او جان گرفته اند

یعنی زمین به یمن وجودش نفس کشید

.

از صلب سومین گل سرخ خدا حسین

ایران گرفته بوی دو آلاله ی سپید

.

از هشت بیخود این همه پایین نیامدم

یک حرف بیشتر چه کسی از خدا شنید

.

توحید ، حرف محوری دین انبیاست

شرط رضا به حکم أنا من شروطهاست

.

از برکتت نبود اگر ، نان نداشتیم

باران نبود غیر بیابان نداشتیم

.

سوگند بر تو ای سر و سامان زندگی

بی تو نه سر که این همه سامان نداشتیم

.

این حوزه ها نفس به هوای تو می کشند

لطفت اگر نبود ، مسلمان نداشتیم

.

ای آرزوی هر سفر دل از ابتدا

ما قبله ای به غیر خراسان نداشتیم

.

ما رعیت ری ایم که سلطان به جز رضا

ارباب جز حسین در ایران نداشتیم

.

خون حسین در رگ و در ریشه ی من است

علم رضا معلم اندیشه ی من است

.

بالا بلند گفته که طوبی تر از تو نیست

یوسف به حرف آمده زیباتر از تو نیست

.

گفتند پاره ی تن پیغمبر منی

انگار بعد فاطمه ؛ زهراتر از تو نیست

.

برگ درخت کاشته ی دست های تو

باشد گواه ما ، که مسیحاتر از تو نیست

.

این قطره ها به سمت شما رود می شوند

آخر در این دیار که دریاتر از تو نیست

.

ما تشنه ایم ، تشنه ی دست نوازشت

آبی در این سراچه گواراتر از تو نیست

.

این کوه ها به عشق شما هشت می شوند

یادآوران نام تو در دشت می شوند

.

آرامشی اگرچه سراسر تلاطمی

دریای بیکرانه ی امید مردمی

.

بند آورد زبان مرا بارگاه تو

ای آن که رستخیر عظیم تکلمی

.

هر بار نام مادرتان را می آورم

گل می کند کناره ی اشکت تبسمی

.

شاعر کنار حسن لب تو سروده است

روییده لاله در دل این سبز گندمی

.

من چون غبار گرم طوافم به دور تو

تو قبله گاه هفتم و خورشید هشتمی

.

در هفت شهر عشق به جز تو که ثامنی

آهوی چشم های مرا نیست ضامنی

.

چشم امید بر در لطف تو بسته است

هر زائری که گوشه ی صحنت نشسته است

.

بارانی است حال و هوای دو دیده ام

اینجا همیشه کاسه ی چشمم شکسته است

.

از باب جبرئیل به پابوست آمدن

از آسمان رسیده و رسمی خجسته است

.

آن پیرمرد تشنه در آن گوشه ی حرم

از راه دور آمده و سخت خسته است

.

با صد امید حاجت این بار خویش را

با پارچه به پنجره فولاد بسته است

.

وا شد گره ز پارچه ، حاجت روا شده است

یعنی که زائر حرم کربلا شده است

.

با یاد خاطرات سفر با عشیره ام

بر عکس یادگاری با صحن ، خیره ام

.

از بس دلم شکسته برای زیارتت

با اشک شوق گرم وضوی جبیره ام

.

یاد غروب های زیارت هنوز هم

گاهی پی دو جرعه ی جامع کبیره ام

.

یا ” قاده الهداه و یا ساده الولاه “

مستبصرٌ بشأنکم ، این است سیره ام

.

فرموده اید ؛ فعلکم الخیر یا رضا

ای هشتمین کلامکم النور ، تیره ام

.

از بس گناه دور و برم را گرفته است

چون تک درخت خشک میان جزیره ام

.

ما هم شنیده ایم که فرموده ای شما

هستم در انتظار ظهور نبیره ام

.

دعبل کجاست تا بنویسد در این فراز

عجل علی ظهورک یا فارس الحجاز

.

.

.

محبوب‌ترین ها