صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

^ با همین چشم های خود دیدم

۲۰ خرداد ۱۳۹۶ بدون نظر

سید حمیدرضا برقعی 

.

با همین چشم های خود دیدم ، زیر باران بی امان بانو !

در حرم قطره قطره می افتاد  آسمان روی آسمان بانو

.

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شود اما

به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو

.

گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم

 باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان ، بانو

.

باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو … گفتم آهو و ناگهان بانو …

.

شاعری در قطار قم – مشهد چای می خورد و زیر لب می گفت :

شک ندارم که زندگی یعنی ، طعم سوهان و زعفران بانو

.

شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است

بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو

.

این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است ، شعر آیینی

زنده ام با همین جهان بینی ، ای جهان من ای جهان بانو !

.

کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است

زادگاه من و مزار من است ، مرگ یک روز بی گمان …

.

.

.

مطالب پیشنهادی

محبوب‌ترین ها