صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

^ تو بی ابتدایی و بی انتها

۲۹ تیر ۱۳۹۶ بدون نظر

علی اکبر لطیفیان

.

تو بی ابتدایی و بی انتها
شبیه پیمبر شبیه خدا
.
تو بالاترین نقطه‌ ی باوری
معماترین نقطه‌ ی زیر ” با “
.
مقرب‌ ترین جلوه‌ ی لم یلد
و لم یولد آیه‌ های خدا
.
 تو آن سمت دروازه‌ ی باوری
همان جا که می‌ خوانمش ناکجا
.
مرا آن طرف‌ ها اگر راه نیست
شما لااقل این طرف‌ ها بیا
.
تو آن خواهش سبز سجاده ای
همان التماس شب انبیا
.
تویی مقصد اول و آخرم
مناجات شب‌ های غارِ حرا
.
بیا با پر و بال کروبیان
بزن وصله این گیوه‌ ی پاره را
.
بزن بیل خود را بر این سرزمین
بزن تا که باشم درخت شما
.
من از آبِ چاهِ شما خورده ام
که حالا شدم تشنه‌ ی کربلا
.
خدای کرم ! سایه‌ ی ناشناس !
در این کوچه‌ های بدون صدا
.
چنان مخلصانه کرم می‌ کنی
که حتی نمی‌ ماندت رَدِّ پا
.
تو یعنی همان شاهِ شهر منی
که داری قدم می‌ زنی با گدا ؟!
.
در این سینه‌ ی شب کجا می‌ روی ؟
از این جاده ها ، دور از چشم ما
.
به سمت مناجات سجاده ات
اگر می‌ روی التماس دعا
.
تو باران ترینی و ما خشکسال
رسیده ترینی و ما کالِ کال
.
تو مانند آبی ولی آب تر
تو مثل طلایی ولی ناب تر
.
اگر تو صعودی ، فرودیم ما
اگر تو نبودی ، نبودیم ما
.
تو نورِ خودی ، آفتابِ خودی
مسلمان دین کتاب خودی
.
تو اسرار لب‌ های پیغمبری
قسم‌ های شب‌ های پیغمبری
.
تو سیبی تو میل شب جمعه ای
دعای کمیل شب جمعه ای
.
مسیحای مَسحِ یتیمان تویی
محاسن سپید کریمان تویی
.
تو سیمرغی و کوه قاف خودی
تو ذی الحجه‌ ی در طواف خودی
.
تو با مردمی ، مردمی نیستی
تو نان جویی ، گندمی نیستی
.
تو نوری و هر صبح خورشیدمی
تو اخلاص آیات توحیدمی
.
تو دیگر برای من عادت شدی
هزار و دو رکعت عبادت شدی
.
تو شصت و سه دفعه بهارم شدی
نهالت شدم باغدارم شدی
 .
همیشه درِ خانه ات باز بود
تنورت همیشه نمک ساز بود
.
تو بودی که شب‌ ها سحر داشتند
یتیمان کوفه پدر داشتند
.
پُر از نوری و آفتابی علی
سلام بدون جوابی علی
.
نگاهت شبی خواب راحت نکرد
و یک شب لبت استراحت نکرد
.
تو رفتی و حالا در این روزها
ورق می‌ زنم خاطرات تو را
.
همان روزهایی که تنها شدی
شکسته‌ ترین مرد دنیا شدی
.
همان روزهایی که یک مرد پست
غرور تو را با طنابی شکست
.
همان جا تو را خون جگر کرده اند
بتول تو را بی پسر کرده اند
.
همان جا دلِ مهربانت شکست
همان روز چند استخوانت شکست
 .
تو بالایی و در کفِ پست ها
زدند آفتاب تو را دست ها …
.
.
.

مطالب پیشنهادی

محبوب‌ترین ها