صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

خدا پوشانده بر آن قد و بالا رخت ایمان را

پدر خوانده ست در او آیه آیه شرح قرآن را

.

چه لطفی سایه اش افتاده یا رب بر سر این شهر

که غم لبریز شادی می کند حال پریشان را

.

ندارم غیر باران محبت پیشکش چیزی

خداوندا مگیر از من چراغ چشم گریان را

.

به صحنش عقل من از کوچه ی زنجیر برگشته

گواه آورده در درگاه او چاک گریبان را

.

به جا مانده ست شعله جای دل در سینه از شوقش

فرستادم به جای نامه مدّ آه سوزان را

.

به جایی که قدم بگذارد آن بانوی پاکی ها

کرم در لحظه خالی می کند از شرم میدان را

.

هزاران بار حل کردند زائرهای گریانش

در این آیینه کاری روضه ی شاه خراسان را

.

.

.

محمد بختیاری

.

مطالب پیشنهادی

محبوب‌ترین ها