صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

در دل زخمی خود درد نهانی دارم

۲۷ شهریور ۱۳۹۶ بدون نظر

مسعود اصلانی

.

در دل زخمی خود درد نهانی دارم
دیده ی خون شده و اشک فشانی دارم

.
در همین شهر خودم فاتحه ام را خواندم
بی کسم در دل شب فاتحه خوانی دارم

.
سنگ هاشان به لبت چشم طمع دوخته اند
از همین مسئله دائم نگرانی دارم

.
بس که من در زدم و سنگ نثارم کردند
نه دگر حوصله نه تاب و توانی دارم

.
لب من خون و دلم خون و دو چشمم خون است
عاشقی هستم و از عشق نشانی دارم

.
هر چه من نامه نوشتم به حضورت نرسید
گرچه مسولیت نامه رسانی دارم

.
شدم آواره که در کوفه غمت را بخرم
سر خود را به هوایت سر داری ببرم

.

چشم این قاصدک سوخته ات گریان است
غربتم بغض شده بین گلو پنهان است

.
شرم دارم که بگویم که چه با من کردند
به قناره بدن بی سرم آویزان است

.
کوفیان رسم و رسومات عجیبی دارند
غارت و کشته شدن عاقبت مهمان است

.
به سر پنجه یشان زلف گره خواهد خورد
بی هوا ضربه زدن عادت نامردان است

.
همه در سنگ زدن خوب مهارت دارند
غالباً ضربه شان هم به لب و دندان است

.
کوفیان مرد ندارند به میدان ببرند
مسلم بی کس تو مرد همین میدان است

.
شده امروز سکوتم همه ی فریادم
قطره ی اشکم و از چشم همه افتادم

.

زخم بال و پر مسلم به فدای پر تو
چشم های تر من قاصد چشم تر تو

.
من سر بام به گودال تو می اندیشم
به لبم روضه ی صد پارگی پیکر تو

.
زره ام رفته ! فدای نخی از پیرهنت
وای من از تن عریان شده و پرپر تو

.
دخترم را اگر اینجا به کنیزی بردند
غم مخور دختر من سهم غم دختر تو

.
اهل این شهرِ بلاخیز همه بد نظرند
نگرانم به خدا از گذر خواهر تو

.
سر دروازه اگر چه سرم آویزان است
هرچه آمد به سرم باز فدای سر تو

.
سهم خود را نوک نیزه ز سرت خواهد برد
سنگ این شهر دقیقاً به لبت خواهد خورد

.

.

.

مطالب پیشنهادی

محبوب‌ترین ها