صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

در پشت در افتادی و چیزی نگفتی

۲۳ خرداد ۱۳۹۶ بدون نظر

محمد قاسمی 

.

در پشت در افتادی و چیزی نگفتی
از پشت سر افتادی و چیزی نگفتی
.
دستاس با من گفت : دستت گفته با او
با درد در افتادی و چیزی نگفتی
.
محسن برایت شد سپر در جنگ آتش
تو با سپر افتادی و چیزی نگفتی
.
در کوچه پی در پی به دست ضربه هایِ
— آن چل نفر افتادی و چیزی نگفتی
.
نفرین به قنفذ با غلاف تیغ نحسش
از بال و پر افتادی و چیزی نگفتی
.
من باخبر از حال تو بودم ولی ، آه
تو بی خبر افتادی و چیزی نگفتی
.
چون خواستی شرمندگی ام را نبینی
در دردسر افتادی و چیزی نگفتی
.
برخاست فریادِ سکوتت لحظه ای که
در پشت در افتادی و چیزی نگفتی
.
.
.

محبوب‌ترین ها