صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد

۱۳ آبان ۱۳۹۵ بدون نظر

 قاسم صرافان

.

سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد
حالا تصور کن به دستش هم ، سری باشد

.
حالا تصور کن که آن سر ، ماهِ خون رنگی
در هاله‌ ای از گیسویی خاکستری باشد

.
دختر دلش پر می‌ کشد ، بابا که می‌ آید ،
موهای شانه کرده‌ اش در معجری باشد

.
ای کاش می‌ شد بر تنش پیراهنی زیبا ،
یا لااقل پیراهن سالم‌ تری باشد

.
سخت است هم شیرین زبان‌ باشی و هم فکرت
پیش عموی تشنه‌ ی آب آوری باشد

.
با آن‌ همه چشم انتظاری باورش سخت است
سهمت از آغوش پدر تنها سری باشد

.
شلاق را گاهی تحمل می‌ کند شانه
اما نه وقتی شانه‌ های لاغری باشد

.
اما نه وقتی تازیانه دست ده نامرد
دور و برِ گم گشته‌ ی بی‌ یاوری باشد

.
خواهرتر از او کیست ؟ او که ، هر که آب آورد ،
چشمش به دنبال علی اصغری باشد

.
وای از دل زینب که باید روز و شب انگار
در پیش چشمش روضه‌ های مادری باشد

.
وای از دل زینب که باید روضه‌ اش امشب
” بابا ! مرا این بار با خود می‌ بری ؟ ” باشد

.
بابا ! مرا با خود ببر ، می‌ ترسم آن بدمست
در فکر مهمانی و تشت دیگری باشد

.
باید بیایم با تو ، در برگشت می‌ ترسم
در راه خار و سنگ‌ های بدتری باشد

.
باید بیایم با تو ، آخر خسته شد عمه
شاید برای او شب راحت تری باشد ؟

.

.

.

محبوب‌ترین ها