صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

محمد قاسمی 

.

صورتی داری که می بینند در آن ماه را
در تو می جویند عاشق ها ، رسول الله را
.
صورتی داری که در شب مثل رخسار قمر
می کند روشن زمان راه رفتن ، راه را
.
کاش می شد تا بلا گردان چشمانت کنند
این همه دلبسته و مجنونِ خاطر خواه را
.
شک نداریم عاقبت یک روز لیلی می شود
می پرستد هر کسی از عشق ، ثارالله را
.
یادمان دادند ؛ ” کُلّ الخَیر فی بابِ الحُسین “
از تو می خواهیم افتادن بر آن درگاه را
.
کعبه ی دل می شود از شش طرف در ذهن ها
می کنی شش گوشه با خود قبر شاهنشاه را
.
گوشه ای از معجزات تو مسلمان سازی است
بنده ی رب می کنی هر بنده ی گمراه را
.
کاشکی باشیم ما هم زنده در عصر ظهور
تا ببینیمَت که یاری می کنی خونخواه را
.
تو مُقطّع می شوی ما هم فقط لب می گَزیم
پس کجا باید بگوییم این غم جانکاه را ؟
.
ای جوان ، بالای جسمت پیر مرد کربلا
می کِشد بیرون چگونه از دل خود آه را ؟
.
رفتنت ، یعنی که سوی چشم بابا می رود
احتمالا گم کند در بازگشتش ، راه را
.
شد شب هشتم ” جوانان بنی هاشم… ” تو هم
دوست داری جور دیگر این دم کوتاه را
.
.
.

محبوب‌ترین ها