صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

ظهر غم بود و برکه هم تشنه

۱۴ مرداد ۱۳۹۶ بدون نظر

رحمان نوازنی

.

ظهر غم بود و برکه هم تشنه
برکه‌ ای که تب بیابان داشت
دل او مثل تکه های سفال
اشتیاق نماز باران داشت
.

ظهر یک روز آفتابی بود
برکه پلکی زد و نگاهش رفت
باز هم تا به انتهای کویر
حسرت جانگداز آهش رفت
.
آه من برکه ی نگاه توام
من به جز چشم تو نمی نوشم
تا نیایی و هم دمم نشوی
به خدا لحظه ای نمی‌جوشم

.
آه من برکه های یعقوبم
که به دشت فراق جاری شد
من همان رود نیل موسایم
که به سمت عراق جاری شد
.

من همان برکه ی نمک گیرم
کز سر سفره ات نمک خوردم
من کویر حجازی صبرم
که به شوق شما ترک خوردم
.

برکه از درد و دل لبالب بود
برکه آن روز در تلاطم بود
برکه آن روز فکر آب نبود
فکر یک برکه ی پر از خون بود

.
ظهر زیبای روز نوروزی
باز پلکی زد و نگاهش رفت
نه ولی مثل اینکه این دفعه
صد و ده بار سوز آهش رفت
.
ماه او در حوالی خورشید
با هزاران ستاره می آمد
بشنو و شک نکن صدای خدا
از سر هر مناره می‌ آمد
.
اشهد ان ذاته مستور
اشهد ان نوره منشور
اشهد ان مومنون به
کلهم فائزون بیت النور

.
آیه ای روی بال جبرائیل
پر زد و لحظه‌ ای تلاوت شد
بعد از آنکه رسول آن را خواند
پر زد و محو در ولایت شد
.

آیه پرواز کرد تا برکه
از تجلای آب صحبت کرد
برکه ی خالی سفالی ما
گریه کرد و دوباره بیعت کرد
.

گفت بالماء کل شی ء حی
من همان خاک مرده ام ای آب
من اگر برکه ای پر از آبم
از شما آب خورده ام ای آب

.
تو همان بی کران اقیانوس
من همان کوزه ی سفال توام
که اگر آه لب به من بزنی
مطمئنم همیشه مال توام
.
برکه از اشتیاق دریا شد
زیر پاهای ماه جاری شد
ماه عکسش به برکه افتاد و
عکس این لحظه یادگاری شد

.

.

.

محبوب‌ترین ها