صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

مهدی رحیمی

.

فغان می زد که یا رب خاک این صحرا نبود ای کاش
و آغوشش به روی کاروان ها وا نبود ای کاش

.
زمین کربلا برخاست بر پا نیزه ها را دید
و با خود گفت امروزِ مرا فردا نبود ای کاش

.
یقین تکلیف طفلان ، با عطش اینگونه روشن بود
فراتی هست اینجا پیش رو اما نبود ای کاش

.
سه شعبه تیر را می دید با خود زیر لب می خواند
ربابی هست اینجا که چنان لیلا نبود ای کاش

.
چه می شد که نبود اصغر در این لشگر ، اگر هم بود
سفیدیِ گلویش این قدر زیبا نبود ای کاش

.
هزاران مرد تیر انداز را می دید و هی می گفت
علمدار حسین این قدر بی پروا نبود ای کاش

.
نقاب و معجر و خلخال با خود آرزو می کرد
اگر هم بود بعد از ظهر عاشورا نبود ای کاش

.

.

.

مطالب پیشنهادی

محبوب‌ترین ها