صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

الا که مقدم تو مژده ی سعادت داشت

به خاک بوسی راهت فرشته عادت داشت

.

سلام بر تو که ماه جمادی الاول

ز جلوه ی تو به رخ هاله ی مسرّت داشت

.

سلام بر تو که امّ المصائبت خوانند

چرا که غم ز ازل در دلت اقامت داشت

.

سلام بر تو و بر هر زنی که از آغاز

به پاس پیروی ات از حجاب زینت داشت

.

تو از همان شجر پاک عصمت آمده ای

که ریشه در دل قرآن و جان عترت داشت

.

تو دست پرور آن مادر گران قدری

که قلب پاک پیمبر به او ارادت داشت

.

تو سر بر آینه ی سینه ای گذاشته ای

که بوسه گاه نبی بود و عطر جنت داشت

.

تو زیر سایه ی آن گلبُنی بزرگ شدی

که هر چه داشت شکوفایی از نبوت داشت

.

ندیده دیده ی تاریخ چون تو بانویی

که حق به گردن آزادی و عدالت داشت

.

چه بانویی که پس از دختر رسول الله

به هر زنی که تصور کنی شرافت داشت

.

چه بانویی که ز فیض هدایت معصوم

مقام و منزلتی هم تراز عصمت داشت

.

چه بانویی که صبوری نمود چون زهرا

چه بانویی که به قدر علی شهامت داشت

.

چه بانویی که به حد کمال در همه حال

اراده داشت ، وفا داشت ، عزم و همت داشت

.

چه بانویی که به هنگامه ی اسارت هم

وقار داشت ، حیا داشت ، شرم و عفت داشت

.

چه بانویی که همه عمر در نیایش شب

هزار بار ز خود تا خدای هجرت داشت

.

چه بانویی که به همراه یک مدینه صفا

گلاب گریه و یک کربلا مصیبت داشت

.

چه بانویی که به خورشید خون گرفته ی عشق

به قدر وسعت هفت آسمان محبت داشت

.

دل تو بود پر از التهاب شوق حسین

که لحظه لحظه ی عمرت از این حکایت داشت

.

حسین نیز به شایستگی نثار تو کرد

هر آن چه عاطفه و التفات و رأفت داشت

.

نبود حاجت بوسیدن گلوی حسین

حسین با تو هزاران هزار حجت داشت

.

حسین از تو جدایی نداشت در هر حال

مگر به خاطر اُنسی که با شهادت داشت

.

چراغ آخرتش باد شاعری که سرود

سه بیت ناب که دنیایی از طراوت داشت

.

” نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

نه سید الشهدا بر جدال طاقت داشت

.

هوا ز جور مخالف چو نیلگون گردید

عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

.

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد “

.

ستاره ی سحر تو که روی خاک افتاد

هزار و نهصد و پنجاه و یک جراحت داشت

.

من و مکارم اخلاق زینبی هیهات

کجا برابر خورشید ذره جرأت داشت

.

تو آن یگانه اسیری که در چهل منزل

به دوش خسته ی خود کوهی از رسالت داشت

.

تو خطبه خواندی و بر هم زدی اساس ستم

ستمگر از سخنت جا به خاک ذلت داشت

.

تو خطبه خواندی و در چهره ات تجسم یافت

علی که در سخنش آیت فصاحت داشت

.

پیام خون و شرف را به شام و کوفه رساند

صدای روح نوازت که رنگ محنت داشت

.

به هر بهانه به تفسیر انقلاب نشست

کلام روح فزایت که رنج غربت داشت

.

هلال یک شبه ات جلوه کرد از سر نی

که با تو سوخته دل اشتیاق صحبت داشت

.

پس از زیارت خون سر تو از محمل

” شفق ” طلوع نمی کرد اگر مروت داشت

.

.

.

استاد محمدجواد غفورزاده

.

مطالب پیشنهادی

محبوب‌ترین ها