صد مرده زنده می شود از تربت حسین / از خاک کربلای تو مرهم درست شد / پیراهن تو را که به دیوار عرش زد / رایت ، علم ، کتیبه و پرچم درست شد

و دانه ریخت بیایی کبوترش باشی

دوباره آینه‌‌ ای در برابرش باشی

.

نه این که پر بکشی و به شهر او نرسی

میان راه ، پرستوی پرپرش باشی

.

” مدینه ” شهر غریبی برای ” فاطمه ” هاست

نخواست گم شده‌ ای مثل مادرش باشی

.

خدا تو را به دل بی قرار ما بخشید

و خواست جلوه‌ ای از حوض کوثرش باشی

.

به ” قم ” رسیدی و گم کرد دست و پایش را

چو دید آمده‌ ای سایه ی سرش باشی

.

اجازه خواست که گلدان مرمرت باشد

و تا همیشه تو یاس معطرش باشی

.

نگاه تو همه را یاد او می‌ اندازد

به چهره‌ ات چه می‌ آید که خواهرش باشی

.

خدا نخواست تو هم با ” جوادِ ” کوچکِ او

گواه رنج نفس‌ های آخرش باشی

.

نخواست باز امامی کنار خواهر خود …

نخواست ” زینبِ ” یک شام دیگرش باشی

.

.

.

قاسم صرافان

.

مطالب پیشنهادی

محبوب‌ترین ها